تبلیغات
ساحل عشق - مهر یعنی، مادر
 
ساحل عشق
درباره وبلاگ


شب به کوی عشقم و روز در ویرانه ای

دل همی گوید بیا باهم بسازیم خانه ای

یار اگـــر پرسید نشــان منزل مـارا بگو

عاشقان کی خانه دارند جز دل دیوانه ای



مدیر وبلاگ : (محمد )
مطالب اخیر
پیوندهای روزانه
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نایت اسکین




هیچ می دانید ...

مادر بودن سخت ترین و  پرمشقت ترین کار دنیا است

که تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد

و تنها حقوقی که بابت آن طلب میکند اندکی عشق است

مادرم تورا عاشقانه دوست دارم و با تمام وجودم به تو عشق میورزم

نایت اسکین

بعضی دوستان میگویند باید صفحه مادر را در جایی دیگر قرار میدادم نه در هوای اشراق اما باید بگویم مادر جلوه عشق الهی است عشق مادر به فرزند جلوه ای از عشق خدا بر بنده اش میباشد معنای واقعی عشق را در نگاه مادر باید جست اگر عشق به مادر را درک نکنیم و نفهمیم چگونه خواهیم توانست گوشه ای از عشق معبود را درک کنیم و جایی بهتر از بخش در هوای اشراق برای آن نیافتم


 




گویند یکی از صوفیان گفت : بایزید را پس از مرگ به خواب دیدم اندر بهشت که از یک درجه به دیگر میپرید
 

گفتم حالت چیست؟

گفت دوست به دوست رسید.

 گفتم به چه یافتی؟

گفت: بحب واحد و برالوالد

 
 

مادر، گرانبهاترین دارایی یک ملت است و به اندازه ای ارزش دارد که می‌توان گفت، جامعه زمانی به اوج می‌رسد که بتواند از کار و کردارهای مادر پشتیبانی کند. (الن کی)  

 

 


در دنیا دو تصویر برای من زیباست ،تصویر گل و تصویر مادر.

                                                                   "بالزاک "

  

«مادر»

  

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:« می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد :« از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.»

 

اما کودک هنوز مطمین نبود که می خوهد برود یا نه.

- اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی است.

خداوند لبخند زد :« فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»

 

کودک ادامه داد:« من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»

 

 خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»

 کودک با ناراحتی گفت:« وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت :« فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.»

 

کودک سرش را برگرداند و پرسید:« شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟»

 - فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

 

 کودک با نگرانی ادامه داد :« امات من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.»  

خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.»

 

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال از دیگر از خداوند پرسید :« خدایا اگر باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.»

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام فرشته ات اهمیتی ندارد و به راحتی می توانی او را مادرصدا کنی.»

 
 

گویند بایزید گفت: دوبار به فرمان مادر نرفتم و در هر دویار زیان دیدم . یکبار گیاه را از بام خانه پایین میانداختم گفت : بس است. پیش رفتم و یک پاره دیگر پایین انداختم خواستم آنرا محض اطاعت مادر باز پس گیرم, خود از بام پایین افتادم و بینی من زخم برداشت و من این زخم را نتیجه نافرمانی خود در برابر امر او میدانم.

و یکبار گفت: آب بیار و یک کوزه ببر, دو کوزه بردم چون هر دو را برداشتم , در راه مستی به من رسید  و مرا لطمه زد و هر دو کوزه را بشکست شکستن کوزه را هم به علت خلاف امر او میدانم.


بازم امشب صدای لالاییه مادر
باز هم امشب باید ستاره بشمارم تا بخوابم
باز امشب نزاشتم ماه تنها بیدار بمونه
فقط...فقط دردم اینه بازم باید فردا دلم دور بمونه
فقط...فقط دعا کن دلم صبور بمونه
نشد یه شب فال حافظ واسه فردام نگیرم
شاید تو یکی از این شبا بشه دستاتو بگیرم
اینجا پر از سیاهیه ستاره هاش نور نداره 
مامان بیا ببینمت قلبم دیگه طاقت نداره
جون آسمون آبی کم قصه ای نیست
جدایی از دستای مادر ...تلخه جدایی
فدای دستای نازت فدای چادر نماز سفیدت
دیشب دلم گرفته بود 
داد زدم گله دارم ای خدام اگه میشنوی صدام
چرا من بین این همه!!! مگه فرق من چیه!!؟
میخوام اینو بدونی
میخوام اینو بدونی تنهام گذاشتی با...با این شبای بی ستاره
چند وقته چشام ضعیف شده
یکی میگفت از اشک ریختنه زیاده
شاید فکر میکنی تحملم زیاده!؟
نشد یه شب بخوابم بدون پلکای  خیس اما من...
اما من از چشام بیشتر دوستت دارم
دلم واسه تو ...دلم واسه اون روزا تنگ شده
دلم واسه شبای پر ستار

                              (شعر از کسی که این روزها پر امید رو مدیون مهربونیاشم)

http://images.persianblog.ir/352274_94t6mGRt.jpg

باغبـان باغت  مصفــا کن مقــام مــــادر است   

                        هر چه یــاس و نستــرن باشد به نام مــادر اسـت

 

 خانــه دل آب و جـــارو کن، مزیـن کن دلــــت

                          بوی گندم ،بوی گل،اینک به کام مادر است

 

 در مقـــام و محضر او خامـــشی شرط وفــاســت

                           دُر وگوهر،لعل و مرجان،در کــلام مــادر اسـت

 

 شــــام تــارم را صفــا دادی تو با بیـداری ات

                            همچو شمعــی آب گشتن در مــرام مــادر است

 

 تا به کی جویــم حقیقت،تا کجا حیــران روم      

                     وعــده گاه عاشـــقان در زیـــر گام مـادر است

 

از محبتهــــــای تــو شرمنـــده ام ای مـــادرم

                           ((صادقی))تا جان به تن دارد آری غــلام مــادر است

مادر شدن چه شیرینه درست مثل عسل


مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی

توی روزگار غربت با غم دل آشنایی

مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن

مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد

به مادرم. . .


مادر

 
ای مهربان ترین فرشته كاش بودی
مرا در آغوش می گرفتی 
من به دستان گرم تو محتاجم 
.بدون حضور تو ای مادر
دریای مواج پا بسته مردابم. 
در یك شب به یاد ماندنی 
كه به جای باران ستاره 
بر زمین می بارد به خوابم بیا!
كاش اتاق كوچكم پر از عطر خوش تو شود.

 مادر...سلام
نامه ای را که بر روی گلبرگ هایی از دلتنگی نوشتم در سکوتی زیبا آب برد...
من خدا را نقاشی کردم مادر...خدا به شکل بوسه های تو بر پیشانی من بود...
مادر، من از آن آخرین بدرقه ات تا پشت دیوار بیکسی نوشتم و بغض کردم...
مادر..در اینسوی بیخوابی...من هر شب پر نورترین ستاره را تو میبینم...
شنیده ام کوله بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده ای مادر...
من هم در آن آیینه که دادی یادگاری..در آن هر شب تصویری از تبسم تورا میبینم...
مادر..ای زیباترین احساس...قشنگترین بنفشه...ستاره ام را چندیست گم کرده ام

مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.
آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد ، عرش خدا به لرزه درمی‌آید.
و همه‌ی فرشتگان سکوت می‌کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند: 
لالایی مادر

مادرم
بارها با صداى گریه ام تو را از خواب خوش بیدار كرده ام،
خیس گریه ام دوباره بیدار شو.. با دستهاى مهربانت صورتم را نوازش كن و با گرماى وجودت آرامم كن.
امشب دوباره دلم تو را بهانه گرفته

تو در جان منی

تورج حق وردی داور ارزنده کشور در غم مادر نشست

تو در جان منی من غم ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم


اگر درمان تویی دردم فزون باد

وگر معشوقه ای سهمم جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من 

تو بخشاینده ا ی بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه ا ست

کلامت آیه هایی عاشقانه است

تو را من سجده سجده می پرستم 

که سر بر خاک بر زانو نشستم مادرمن

 

مادر ای مهر آسمان افروز

گرمی کلبه ی دل سردم

بی تو در انعقاد تنهایی

ماتمم، حسرتم ،غمم، دردم

در طراوت سرای باغ امید،

شاخه های شکسته و زردم

بی تو تا زنده ام شکسته ترم

دل پر عقده را کجا ببرم

تا در اقلیم کاج ها رفتی

پایمال خزان غم شده ام

از نم اشک صبح و گریه ی شام

همچو دیوار کهنه خم شده ام!!!

عکس و متن زیبای روز مادر

بغض گلویم را می فشارد،

چهره ات را فراموش کرده ام خوب من!

اما می خواهم تصویرت را بکشم!

تصویرتو  را مادر ،

چون بیش از هر زمانی به تو نیازمندم ،

می خواهم از این نامردمی ها و بی مرامی ها به آغوش توپناه بیاورم ،

تو را می خواهم مادر ، من مهربانی بی قید وشرطت را می طلبم :

اول صورتت را می کشم دریک قاب ،

قابی از رنج  یا یک رنج قاب گرفته !!

و بعد خطوط صورتت را که انگار می خواهند قاب را بشکنند.

چشمهایت را همانند دریا  ، به سان اقیانوس  همیشه متلاطم نقش می کنم.

و گونه هایت را ، چون ساحلی که رد پای خسته از ایام سطح صاف

 آن را مواج کرده است .

و لبخندت را که همیشه تاریخ به زندگی میخندید ،

اما خنده با او سر ناسازگاری داشت!!!

درست مثل لبخند من!!

وقتی لبخند میزدی خطوط رنج در ساحل لبهایت پهلو می گرفت 

و روایت سالها درد و رنج را به تصویر می کشید ،

 گویی رنج ، خنده را می شکند و خنده ، رنج را !!

دوران حیاتت همیشه به همین منوال بود ، رنج خنده و خنده رنج !

درست مثل من!! راستی مادر چه زود من هم مثل تو شدم !!!

چه می کنم من؟! 

گرفتار شده دررنگین کمان رنگ ها میخواهم نقاشی تصویرت را رنگ آمیزی کنم!!

راستی : چشمانت چه رنگی بود؟! و من هیچ وقت نتوانستم بفهمم!

رنگ چشمانت را که انگار انعکاس همه ی چیزهایی بود که می دیدی!

و گونه هایت ، زرد نیست ، سرخ فام هم نیست ، به رنگ مهتاب است .

مهتابی ، در نهایت سادگی ، زیبا و بی رنگ .

مادرم آة چقدر دلتنگ آغوش توام!! دلتنگ این جمله ات که:  گریه کن مادر!

توان به اتمام رساندن تصویرت رادرخود نمی بینم .

می گذارم نقاشیت همانند تمام آرزوهایت و آرزوهایم ناتمام بماند !! 

در مقابل نقاشی ناتمامت ایستاده و متحیرانه نگاهت می کنم و می گویم :

مادر من وتو چقدر به هم شبیهیم!! چقدر زود من به تو شبیه شدم!!!

نقاشی را ناتمام و بی رنگ بر بوم خیالم باقی می گذارم!

دلخور نشو مادر ، یاد تو  و حسرت مهربانی های ناتمام تو همیشه

بر روی بوم قلب من نقاشی شده است!!

بر روی بومی بزرگ از سرزمین قلبم، سرزمینی که دیگر آرامش و امنیت ندارد!!

بگذار بروم وساعتی در آغوش تصویر نا تمام تو زار زار گریه کنم!!

دوستت دارم ......... دوستت دارم ......... دوستت دارم مادرم!!