گیله مرد میگفت : آسفالت سیاه هم که باشی ، وقتی هر روز با نور خورشید نشست و برخاست کنی به سفیدی خواهی زد ... 
همیشه سفارش میکرد تو انتخاب دوست دقت کنم ...
میگفت : از آسفالت سیاه تر که نداریم؛ همنشینی شن و سنگ سفید با قیر ، سیاه روزش کرد ، مراقب باش همنشین خوبی انتخاب کنی ... 
گذشته هرچه که بوده گذشته، باید آینده را ساخت ...


به گیله مرد میگم : خبر داری فلانی که معتاد بود دیروز مرد !
سری به تاسف تکون میده و میگه از خیلی وقت پیش مرده بود ...
میگم باید تمام مواد فروشها رو اعدام کرد !
میگه : در اینکه باید با اونها برخورد بشه شکی نیست ولی نشنیدم اونها به زور به کسی مواد مخدر فروخته باشند !
بزرگترین مشکل ما اینه که " نه " گفتن رو به بچه هامون یاد ندادیم 
و تو مغزشون میکنیم که خوب بودن یعنی تو هر شرایطی - بدون فکر - بله و چشم بگیم ... 
و وقتی در شرایطی قرار میگیرند که یک دوست یا جمع دوستانه بهشون پیشنهادی میدند قدرت نه گفتن رو ندارند.


یه دوست خوب ایمانتو ازت نمی گیره ! ما آدما معمولا ایمان قوی نداریم . پس دنبال یه دوست باشیم که همینو هم ازمون نگیره ! 

یه دوست خوب عقایدت رو زیر سوال نمی بره ! و کمکت می کنه که باورهات بیشتر و بهتر بشن ! 

یه دوست خوب بی ارزشی رو ارزش نمی دونه ! بی دینی رو کلاس نمی دونه ! شراب خوری رو فرهنگ نمی دونه ! 

یه دوست خوب همیشه ازت تعریف نمی کنه ، گاهی ایرادهاتو بهت می گه تا بتونی اونها رو بفهمی و رفع کنی! 

یه دوست خوب آبروی تو رو برای حفظ آبروی خودش نمی ریزه ! در واقع از آبروی تو واسه خودش مایه نمی ذاره ! 

یه دوست خوب راز داره ! رازهای تو رو به دیگران نمی گه و پشت سرت حرف نمی زنه !

یه دوست خوب در شادی و غم با تو هست . نه فقط توی شادی ها !

یه دوست خوب باهات یه رنگه و نه صد رنگ . بهت دروغ نمی گه ! 

یه دوست خوب کمکت می کنه که به خدا نزدیکتر بشی و امیدوارتر زندگی کنی!

یه دوست خوب یعنی تو ، یعنی من ! به شرطی که بتونیم به خاطر همدیگه خودخواهیمون رو کمتر کنیم ! 

کاش میدانستم؛

باید با چند ماه خداحافظی کنم و به چند خورشید سلام

تا بیایی .... ؟!


آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛
برای آنها تنها نشانه ی حیات؛
بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!

از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...


به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی...
کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست،
اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد.
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت.
و اگر باورداشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند ، باور کن با او هرگز تنها نیستی.
فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی
به حضرت دوست ...

کاش این قلم 
نشانی تو را می نوشت
نه در به دری مرا ...


هر روز که می آمدی و بوســـه ای می دادی،

من آن را گــِــره ای می کردم بین نخ های کامو
ا
 
حال که شـــال گردنی قرمز با هزاران هزار گره برای تو بافتـــــه ام نیستی … 

به خودم دلـــــداری می دهم …

برایش کـــوتاه بود؛ 

خوب شد که رفت …!!!