تبلیغات
ساحل عشق - درد دل با خداوند
 
ساحل عشق
درباره وبلاگ


شب به کوی عشقم و روز در ویرانه ای

دل همی گوید بیا باهم بسازیم خانه ای

یار اگـــر پرسید نشــان منزل مـارا بگو

عاشقان کی خانه دارند جز دل دیوانه ای



مدیر وبلاگ : (محمد )
مطالب اخیر
پیوندهای روزانه
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 27 خرداد 1395 :: نویسنده : (محمد )

 

وقتی گیلاس، با بند باریکش به درخت متصّل است،همه عوامل در جهت رشدش

در تلاشند...

باد، باعث طراوتش می شود

آب، باعث رشدش می شود

و آفتاب به آن، پختگی و طراوت می بخشد...

اما...

.

به محض پاره شدن آن بند و جدا شدن از درخت،

آب، باعث گندیدگی

باد، باعث پلاسیدگی

و آفتاب باعث پوسیدگی و از بین رفتن طراوتش می شود...

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ


 

چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود

تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود

دفتر نقاشی آن روزها یادش بخیر

راستی! خورشید با آبی چه زیبا می شود

توی این صفحه؛ بساط چایی مادربزرگ...

عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود...

زندگی تکرار بازی های ما در کودکی ست

یک نفر مادر یکی هم باز بابا می شود

چشم می بندی که یعنی توی بازی شب شده

پلک برهم می زنی و زود فردا می شود

گاه خود را پشت نقشی تازه پیدا می کنی

گاه خود را پشت نقشی تازه پنهان می کنی

گاه شیرین است بازی گاه دعوا می شود

می شماری تا ده و دیگر کسی دور تو نیست

چشم را وا می کنی و گرگ پیدا می شود

این تویی طفلی که گم کرده ست راه خانه را

می گریزد؛ هی زمین می افتد و پا می شود

گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست

چیست چاره؟ لااقل آدم دلش وا می شود

تو همان طفلی که نقاشیش کفتر بود و صحن

و دلت این روزها تنگ است...

آیا می شود؟...(حسن بیاناتی)

 

ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ...ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺷﮑﺴﺖ، ﺍﺯ

ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ...ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﺨﻮﺭﻡ...ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ

ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ« ﻗﺎﺿﻲ ﺍﻟﺤﺎﺟﺎﺕ » ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻧﻢ.

خدای خوب من...!

ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻟﻢ ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ ﺑﺨﻮﺍﻥ ...!

 



هر روز

شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال می کند

هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت

من اشتباه می کنم و او

با اشتباه های دلم

حال می کند


دیروز یک فرشته به من می گفت:

تو گوشی دل خود را

بد گذاشتی

آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ

آخر چرا جواب ندادی

چرا بر نداشتی؟


یادش به خیر

آن روزها

مکالمه با خورشید

دفترچه های ذهن کوچک من را

سرشار خاطره می کرد

امروز پاره است

آن سیم ها

که دلم را

تا آسمان مخابره می کرد

  با من تماس بگیر، خدایا   

حتی هزار بار

وقتی که نیستم

لطفا پیام خودت را

روی پیام گیر دلم بگذار.        " خانم عرفان نظرآهاری "


     

                                                      

این سماور جوش است
پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است؟!
باز لبخند بزن
قوری قلبت را، زودتر بند بزن
توی آن
مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن

دست هایت:
سینی نقره ی نور

اشک هایم:
استکانهای بلور
کاش
استکان هایم را
توی سینی خودت می چیدی
کاشکی اشک مرا می دیدی
خنده هایت قند است
چای هم آماده است
" چای با طعم خدا "
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا
پاشو مهمان عزیز
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز



  

  

خدای من نه دور کعبه است؛

نه در کلیسا؛

نه در معبد؛

خدای من همین جاست...

کنار تمام دلواپسی هایم ؛ بغض هایم ؛ خنده هایم ؛

خدای من؛ نمی ترساند مرا از آتـش

امـــــــــــــــــــا

می ترساند مـرا از شکستن دلــــی...

اشک آوردن به چشمی ...

نــا حـق کردن حقی ...

خدای من می بیند مرا

" هر جا که باشم می فهمد مرا با هر زبانی که سخن می گویم ،

خدای من حواسش در همه احوال به من هست "

خدای من مــرا از هیچ نمی ترساند ؛

جز " بی فـــکر سخن گفتن " و " رنجاندن دلـــــی "

خـــدای من...؛

"خدای تمــــــــام مهربــــــــــانی هاست"...!

                       (دکتر شریعتی)

 

 

 

 بهانه نوشت:

امروز، آخرین روز مهر بود ...!

 اما تو همیشه مهربان بمان،
سازت اگر عشق بنوازد
همه خلقت خواهند رقصید،
زبانت اگر شیرین باشد
همه پروانه ها گرد تو خواهند آمد،
قلبت  اگر دریای رحمت باشد
همه در آن جا خواهند گرفت،

پس عشق را بنواز
با زبات دلت بخوان
و با قلبت پذیرا باش...!

از جنگ بر می گردی،هیچ کس اما به استقبالت نمی آید.

هیچ کس نمیداند که به جنگ رفته بودی.

با شکوه ترین جنگها اما همین است.جنگی غریبانه ،جنگی تنها،جنگی بی

سپاه و بی سلاح.

از جنگ بر می گردی،خدا می داند که به جنگ رفته بودی.

خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد.نشان لیاقتش

اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی.

نشان لیاقت خدا، تنها چند خط ساده است.

خط های ساده ای که بر پیشانی ات اضافه می شود و روزی می رسد که

پیشانی ات پر از دستخط خدا می شود.

آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد.

آیینه ها اما دروغ می گویند. دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند، زیبایش

می کند. جوانی بهایی ست که در ازای دستخط خدا می دهیم.

دستخط خدا اما بیش از اینها می ارزد، کیست که جوانی اش را به دستخط خدا

نفروشد!                 (عرفان نظرآهاری)

 


 

" خدا چلچراغی از آسمان آویخته است "

 

گفتند: چهل شب، حیاط خانه ات را آب و جارو کن، شب چهلمین،خضر(ع) خواهد

آمد.

چهل سال، خانه ام را رُفتم و روبیدم و خضر(ع) نیامد، زیرا فراموش کرده بودم

حیاط خلوتِ دلم را جارو کنم.

گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمین بر بام

آسمان خواهی رفت.

و من چهل سال، از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله

نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم، زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهل

ستون دنیا زنجیر کردم.

گفتند: دلت پرنیان بهشتی است.خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را وا

کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.

چنین کردم ، بوی نفرت، عالم را گرفت و تازه دانستم بی آنکه با خبر باشم، شیطان

از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.

به اینجا که می رسم ناامید می شوم، آنقدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم

را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید:

هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن.

خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغی، دلی است.

دلت را روشن کن، تا چلچراغ خدا را بیفروزی.

فرشته شمعی به من می دهد و می رود.

 *

راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل، در چلچراغ خدا روشن است.

 

 

دیوارهای دنیا بلند است،دیوارها و من گاهی دلم را پرت می کنم آن

طرف دیوار.مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به

خانه همسایه می اندازد. به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.

آن طرف حیاط خانه خداست.

و آن وقت هی در می زنم، در می زنم، در می زنم و می گویم:

«دلم افتاده توی حیاط شما،می شود دلم را پس بدهید...»

کسی جوابم را نمی دهد.کسی در را برایم باز نمی کند.

اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار،همین.

و من این بازی را دوست دارم.

همین که دلم را پرت می کنند این طرف دیوار همین که...

من این بازی را ادامه می دهم و آن قدر دلم را پرت می کنم، آن قدر دلم

را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.

تا آن در را باز کنند و بگویند:

«بیا خودت دلت را بردار و برو.»

آن وقت می روم و دیگر هم بر نمی گردم.

من این بازی را ادامه می دهم...!

 


خدایـــا! سرده این پایین، از اون بالا تماشا کن

اگه میشـه بیــا پاییـن و دستـــــای منـــو ها کن

 خدایـــا!سرده این پایین،ببـین دستــامـو میلرزه

دیگه حتـی همه دنیا،به این دوری نمـی ارزه

 تو اون بالا من این پایین،دو تایـی مون چرا تنها؟

اگه لیلـی دلش گیــــره! بـــــگو مجنون چرا تنها؟

 خدایــا! من دلم قرصه،کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت ،که حتـی روز،روشن نیست

 کسـی اینجا نمـی بینـه که دنیـــــــــا زیر چشماته

یه عمره یــــــادمـــــــون رفته،زمیـن دار مکافـاته

 فراموشم شده گاهـی،که این پایین چه هــــا کردم

که روزی بایـد از این جـا، بــازم پـیــش تو برگردم

 خدایــــــا! وقــت برگشـتـن یه کم با من مدارا کن

شنیــدم گرمــه آغوشـــــت،اگه میشـه منــم جا کن

شعرانه :

تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِ یک اطمینان

وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود

چه دریایی‌ست!

تو نمی‌دانی مُردن

وقتی که انسان مرگ را شکست داده است

چه زنده‌گی‌ست!

(شاملو)

 

أمیرالمؤمنین - علیه السّلام - فرمودند:

چه بسا که بیگانه ای از فامیل و آشنا به آدمی نزدیکتر است و چه بسا

آشنایی که بر اثر دشمنی، از بیگانه ای بیگانه تر است و انسان غریب

کسی است که دارای «دوست» نباشد. (نهج البلاغه نامه31)


 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 26 شهریور 1396 08:42 ب.ظ
Wow, this paragraph is pleasant, my younger sister is analyzing these things, therefore I am going
to convey her.
یکشنبه 26 شهریور 1396 08:41 ب.ظ
Wow, this paragraph is pleasant, my younger sister is analyzing these things, therefore I am going
to convey her.
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:43 ق.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on.
Any tips?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:38 ب.ظ
Hey are using Wordpress for your blog platform? I'm new to the blog world but
I'm trying to get started and create my own. Do you require any coding expertise to make your own blog?
Any help would be really appreciated!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:37 ب.ظ
Fantastic goods from you, man. I've understand your stuff previous to and you
are just too wonderful. I really like what you have acquired here, certainly like what you're stating and the way in which you say it.

You make it entertaining and you still take care of to keep it smart.
I cant wait to read far more from you. This is really
a terrific site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر