تبلیغات
ساحل عشق - اشعار زیبا
 
ساحل عشق
درباره وبلاگ


شب به کوی عشقم و روز در ویرانه ای

دل همی گوید بیا باهم بسازیم خانه ای

یار اگـــر پرسید نشــان منزل مـارا بگو

عاشقان کی خانه دارند جز دل دیوانه ای



مدیر وبلاگ : (محمد )
مطالب اخیر
پیوندهای روزانه
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 10 مرداد 1395 :: نویسنده : (محمد )

عطر نفس های عشق


  با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو
از رویش دوباره ی گل ها سخن بگو
کتمان مکن که سر به فلک میزند امید
از نخل پا گرفته ز خرما سخن بگو
باور مکن ز محبس تقدیر آمدی
از جلوه های عالم پیدا سخن بگو
دیگر مترس از خطر پنجه های موج
چون ساحلی به وسعت دریا سخن بگو
هستی شمیم عطر نفس های عشق بود
از عشق ، این سروده ی زیبا سخن بگو
دیگر مگو که تشنه ی آب است این کویر
در بارش سپیده ، ز صحرا سخن بگو
همزاد ، چشم خویش ز بیگانگی بشست
با او ، ز جلوه های ثریا سخن بگو.

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ

فانوس بندری

زیبای من ،عروس ِ قشنگ ِ شمالها 
ای انـتـهای خـوب ِ همه احتمالـها
تا از خطوط ِ ممتد ِ چشمان ِ من روی
پـر می شود تمام ِ شبم از سئوالها
حوای با مرام ِ منی مـی شناسمت
می چینم از خیالِ تو سیب ِ محالها
از سایه سار آیه ی ِ رحمت رسیده ای
از یک طلوع ِ ریخته در زیـر ِ شالها
رویای کهکشانی من در تو گم شده
ای دامن ِ تو کوچه ی آهو خصالها
بالای گونه های تو فانوس ِ بندری
پیراهنت قصیده ای از پـرتـقـالها
دلواپسم بـرای شما نـازنین ِ مـن
می تـرسم از نگاه ِ سیاه ِ شغالها
بانو زمین بـرای شما آفـریده شد
تا پر شود به شوق ِ تو تقویم ِ سالها

 

بال عشق …

آمدی ، گل در وجودم زاده شد

برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد

کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد

با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد

پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد

من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد

بی تو پوچم ، ای نگاهت زندگی
روز و شب سمت نیازم ، باده شد

ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد

گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد

آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد

کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد

بغض ِ بی واژه ،عاشقی کشک است،عشق قشنگ است ولی …


عشق قشنگ است ولی …

بچه ها عشق قشنــگ است ولـی
سهم عاشق دل تنــگ است ولـی

بین معشـــوقه و عاشــــق گه گـاه
زندگی صحنه ی جنــگ است ولـی

دل معشـــــوقه و عاشـــــق با هـم
مثل آیینـــــه و سنــــگ است ولـی

با سیــــاهی و سفیــــــدی ترکیـب
عشق یعنی که دو رنگ است ولی

درد بسیــــار شکســــت عشقـــی
بدتـــــــر از زخم پلنــــگ است ولـی

دوستــــــانم همه تان می دانیــــــد
عشق بی زور تفنـــــگ اسـت ولـی

خودمـــــــانیم بـــــــــدون عشقــــی
کـــــــار دنیا همه لنــــگ است ولـی

بچه ها بـا همــــه ی ایـــــن اوصــاف
بخـــــدا عشق قشنــــگ است ولی


بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


بیــا گناه ندارد بــه هم نگاه کنیم

و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم !

نگاه و بــوسه و لبخند اگــر گناه بود

بیا که نامه‌ی اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده‌ای و لبی

تمــــام آخرت خویش را تبـــاه کنیم

به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم

و بار کــــوه غـــــم از شور عشق کاه کنیم

و خوش‌خوریم و خوش‌بگذریم و خوش باشیم

و تف بـه صورت انواع شیـــخ و شـــاه کنیم !!

و زنده‌زنده در آغــوش هــــم کباب شویم

و هرچه خنده به فرهنگ مرده‌خواه کنیم

برای سرخوشی لحظه‌هات هم که شده است

بیــــا  گنــــاه ندارد  بـــــه هـــم نگــــاه کنیم


ایرج میرزا


شعر اصلی کلاغ و روباه دوران دبستان

کلاغــــی به شاخــی شده جای گـــیر    به منـــــــــــقار بگرفته قــدری پنیر
یکـــی روبـــهی بــوی طــــعمـه شنــید به پیــــش آمـــــــد و مدح او برگزید
بگـــفتا ســـــــــلام ای کلاغ قــــــشنگ که آیی مرا در نظر شـــــوخ وشنگ
اگــــر راســـــــتی بـــــــــــود آوای ِتـــو به مانـــــند پـــــــــرهای زیبای تــو
در این جـــنگل انــدر ســـــــــــمندر بُدی براین مــــرغ ها جـمله سرور بُدی
ز تـــعریفِ روباه شـــــــد زاغ ،شــــــــاد ز شــــــــــادی نیاورد خود را به یاد
به آواز کـــــــردن دهــــــــان برگشــــود شــــــــکارش بیـــفتاد و روبه ربود
بگفـتا که ای زاغ ایـــن را بـــــــــــــــدان که هر کس بُود چرب و شیرین زبان
خـــورد نعمت از دولــتِ آن کــــــــــسی که گـــفتِ او گـــــــوشَ دارد بسی
چنان چـــــــون به چــــــربی نطق و بیان گــــــرفتم پنیر ِ تــــــــورا از دهان

باورم نمی شود


باورم نمی شود

رفتنت قشنگ بود اما باورم نمی شود

آن حرف های عاشقانه چرند بود باورم نمی شود

روز های خوب مرا گرفتی به چه قیمتی

تمام نگاهت گزند بود باورم نمی شود

لحظه لحظه عاشقت می شدم افسوس

غافل از آن دست که چنگ بود باورم نمی شود 


روزهای تلخ ...


روزهای تلخ

چقدر سخت این روز های تلخ می گذرد

خاطرات گذشته از جلوی چشمانم می گذرد

درک می کنم اشتباه کرده ام زجر می کشم

مشکلی نیست این روز ها هم می گذرد

تنها از خود سوال می کنم چراااااااااا ؟ ؟ ؟

این سوال های بی پاسخ از ذهنم می گذرد

رفتی و به حال من بیچاره می خندی

اما بدان که این سرخوشی ها هم می گذرد

گویند کوه به کوه نرسد اما ادم چرا

مطمئن باش روزی وجودم از کنارت می گذرد

حال نمی دانم گریه کردنم بهر چیست

اشک می ریزم و از گونه هایم می گذرد

سخت درگیر فراموش کردن و از یاد بردنم

چقدر سخت این روز های تلخ می گذرد


پدر...


پدر

چقدر ناراحت و غمگینم

از نگاه خسته و ناتوان پدر

از دست های پینه زده

از ناله های شبانه دگر

بغض سنگین به اندازه دریا

سد می کند راه گلویم را

گریه می کنم به حال زار پدر

برای او که مریض است این شب ها

چقدر مادر پیر و شکسته شده

همپای پدر می کشد این دردها

زندگی خلاصه شده در این حرف

درد و رنج و سختی فردا

امید از زندگی رخت بسته

در خانه مرده این کبوتر خسته آه...

 

بهار..


  بهار گم شده

این روزا وقتی که آلبوم دلو وا می کنم

همه جا عکس قشنگ تو رو پیدا می کنم

حرفایی رو که برام دیکته می کردی یادته؟

حالا من جمله به جمله واست انشاء می کنم

ظهر یه روز تابستون تو قسم خوردی برام

که تو خوابم همیشه تو رو تماشا می کنم

تو داری با همه عشقت منو حاشا می کنی

من براتو خودمو رسوای دنیا می کنم

دیدی ویرونی دل سرت نمی شه؟ چی بگم

باز دارم این همه ظلم تو رو حاشا می کنم

اگه یاد حرفاو خاطره هامون بذاره

بهار گم شدمو دوباره پیدا می کنم


رویای من...


فکر و ذهنم همه درباره ی توست

من نمی دانم چرا

تو کجای دل من جا داری ؟

شب و روزم شدی و بی خبری

نه ...! این چنین خواهد نماند

یک لحظه و یک دفعه و یک باره

تو غرورم را خواهی شکست

هرچند که احساس دلم یک طرفه است

من این حس بد و از دلم می خوانم

و من آگاهانه این را می دانم

که تو هرگز مال من خواهی نماند

پس چرا باز می اندیشم من ؟

به تو و روز دگر

به تو و لحظه ی دیدار دگر

به امید همه شوقم که تویی

باز من روی تو را خواهم دید

 

آه دل ...


آسمان دل من باز ابریست

چه کنم آه دلم بی جا نیست

گله مند است ازین کار خدا

قدرت درک خدا در من نیست

ناله و آه و فقان از این دل

قدر صبری ست که آن در من نیست

این همه رنج و مشقت های سخت

حکمت کار خدایم در چیست ؟؟؟


مرگ من!


مرگ من روزی فرا خواهد رسید!

کسی دیگر نام مرا نخواهد دانست ،یا نخواهد نوشت!

مرگ من خواهد رسید یا نه!

مرگ مرا در سررسید خواهید دید یا در روزنامه!

مرگ من خواهد رسید.

سالها می گذرد و مرگ من نخواهد رسید.

این رسیدن را برای یکی خوش،وبرای همه بی معنی.

امسال هم مرگ من هم نرسید.

می روم در میان سررسیدها....

در میان برگها و سر رسیدهای دیگر....

امروز مردم مرا  چنین در صفحه ها می بینند.

فردا ، آینده ، سال و زمان می بینند...

که سالها منتظره سر رسیدن مرگ بودن...

مرگ! آنها را در میان سر رسید دید.!

در میان نا باوری خویش ، درمیان سر رسیدها دید.....

حال بگذریم..............!

حال همه خوشحالند و  برای یکی بی معنی...!

مرگ مرگ خود را در میان سر رسید ندید!!!!!

مرگ من روزی فرا خواهد رسید.......


پیاله بدست...


پیاله به دست نبودم که مست شوم، بسیار

تیغ زه پشت خوره ام که مست مست شدم ، بسیار

تکیه بر دیوار  زدم تا که بیاد آورم ایام روزگار، بسیار

تا که بیاد آورد ایام روزگار پیرگشتم زه هر غم خوردم ،بسیار

مدتی بعد که بیدار شدم از خواب، بسیار

زه هر غم خوردم، بسیار

تیغ به هردو پای زدم تا بماندبیاد، بسیار

یاد هر پای به تیغ نماند ،بسیار

رنج است که غم خورده به تیغ نماند ،بسیار

به هر تیغ به پای زدم مست شدم ،بسیار

به یاد اولین تیغ زه پشت خورم مست شدم ،بسیار

شیرین نیست که دگرمن دیوانه و مست شدم ،بسیار

ساده بگو این همه تیغ بهر چه بود

تو در ره شیرین بودی و تیغ بهر چه بود


اشک مژگان

هر شب اشک مژگانم را یاد می کند

یک به یک ایام رفته را یاد می کند

گذشته سوخته و عهد و پیمان گسسته

جفای آن جفای کار را یاد می کند

چون آن روزگار خویش ز کفم رفت

زردی روزگار خویش را یاد می کند

آن مست چشم چو رهایم گرد

مستی بی زوال چشم را یاد میکند

اشک پیش نا  مردمان آبرو می ریزد

چو آن قد و قامت را یاد می کند

 این نیز از بخت بی فرجام ماست

که چشم هرچه خواهد را یاد می کند    


باتو ام بالاتر از فریاد

من آهی از سر سینه ام که برخواستم .

صدایم رابشنو

وقتی که تو از سر سینه بر خواستی , آهی بودی

بعد تورا فریاد نامیدن

من سکوت را از دل شب خواهم شکست

من همان آهی هستم که از سر سینه برخواستم

گوش کن فریاد من

من, تو, همه و همه می توانیم سکوت را از  دل شب

مهو کنیم

حال مرا هم فریاد می نامند.

وبعد آه دیگر بر می خیزد....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 14 شهریور 1396 06:27 ب.ظ
When some one searches for his required thing, so he/she wishes to be available that in detail, therefore that thing is
maintained over here.
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:48 ق.ظ
Hi there, I enjoy reading through your article. I like to write a
little comment to support you.
یکشنبه 4 تیر 1396 10:55 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل
آیا واقعا حل و فصل کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما موفق به من مؤمن اما تنها برای while.
من هنوز مشکل خود را با فراز در مفروضات
و یک خواهد را سادگی به پر همه کسانی
معافیت. که شما در واقع که می توانید انجام
من را بدون شک تا پایان در گم.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:47 ق.ظ
This paragraph will help the internet users for creating new website or
even a blog from start to end.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 01:51 ق.ظ
Simply desire to say your article is as amazing.
The clearness in your post is just nice and i can assume you are an expert on this subject.
Fine with your permission let me to grab your feed
to keep updated with forthcoming post. Thanks a million and please
carry on the gratifying work.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 04:30 ق.ظ
Hey there! I'm at work surfing around your blog from my new iphone
4! Just wanted to say I love reading your blog and look forward to
all your posts! Keep up the excellent work!
یکشنبه 10 مرداد 1395 05:40 ب.ظ
عزیزم می دونی چرا بازدید وبلاگت کمه ؟
میخوای بازدیدت رو زیاد کنی؟
یه راه آسون و بدون هزینه واست دارم.
تبادل لینک کن
با وبلاگ من ( چون مخصوص تبادل لینک و افزایش بازدیده )
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر