تبلیغات
ساحل عشق - اشغار زیبای پاییز
 
ساحل عشق
درباره وبلاگ


شب به کوی عشقم و روز در ویرانه ای

دل همی گوید بیا باهم بسازیم خانه ای

یار اگـــر پرسید نشــان منزل مـارا بگو

عاشقان کی خانه دارند جز دل دیوانه ای



مدیر وبلاگ : (محمد )
مطالب اخیر
پیوندهای روزانه
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 13 آذر 1395 :: نویسنده : (محمد )
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای

اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .
 

(مهدی اخوان ثالث)

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ


کاش چون پاییز بودم


کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم


(فروغ فرخزاد)


پاییز یك شعر است 

پاییز یك شعر است 
یك شعر بی‌مانند 
زیباتر و بهتر 
از آنچه می‌خوانند 

پاییز، تصویری 
رؤیایی و زیباست 
مانند افسون است 
مانند یك رؤیاست 

سحر نگاه او 
جادوی ایام است 
افسونگر شهر است 
با این‌كه آرام است 

او ورد می‌خواند 
در باغ‌های زرد 
می‌آید از سمتش 
موج هوای سرد 

با برگ می‌رقصد 
با باد می‌خندد 
در بازی‌اش با برگ 
او چشم می‌بندد 

تا می‌شود پنهان 
برگ از نگاه او، 
پاییز می‌گردد 
دنبال او، هر سو 

هرچند در بازی 
هر سال، بازنده‌ست 
بسیار خوشحال است 
روی لبش خنده‌ست 

من دوست می‌دارم 
آوازهایش را 
هنگام تنهایی 
لحن صدایش را 

مانند یك كودك 
خوب و دل انگیز است 
یا بهتر از این‌ها 
«پاییز، پاییز است!» 

(شاعر: ملیحه مهرپرور)


ابری از برگ می بارد

آنجا 
درختی دارم برگریز 
كز شبان 
ستاره‌ها را می‌گرید و 
از روزان 
خورشید را 

همیشه در پاییز 
درختی دارم. 

*** 

چكه 
چكه 
ابری از برگ 
می‌بارد 
تا كی درخت 
دل سَبُك كُنَد 
و به خواب رَوَد 
در امتدادی از زمستان 

*** 

مرا 
باد 
در این كوچه 
با برگ‌هایم می‌چرخانَد 
كولی‌وار 
دور زمین می‌گردانَد 
با حنجره‌ای كه 
شبانه‌ترین شب‌ها را می‌خواند 

(شاعر: عزیز ترسه)

وقتی خزان می رسد 


وقتی خزان می رسد 

ناله های حزین سازیی آشنا

با کشش یکنواخت

قلب مرا می نوردد ...


نمی خواهم گذر زمان را باور کنم

یک مرتبه صدای زنگ ساعت ،

مرا به خود می آورد !

حس می کنم زمان خیال ایستادن دارد

خودم را آهسته به باد می سپارم

نسیم بداندیش

مرا چون برگی پژمرده با خود می برد ...

من در رنگ باخته خود ،

و رودخانه ی نزدیکمان غرق می شوم

 (محمد علی رستمی)


پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت


پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"

بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو

وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو

گاهی چنان سریع که جا می گذارمت

پاییز من  ،  عزیـــز غــم انگیز برگریـــز

یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!

(سید مهدی موسوی)


نقابی بر افکن ز پی امتحان را


نقابی بر افکن ز پی امتحان را

که تا بینی از جان لبالب جهان را

چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی

برقص اندر آری زمین و زمان را

بروی زمین مهروار ار بخندی

بزیر زمین درکشی آسمان را

من از حسرت رویش از هوش رفتم

خدایا شکیبی تماشاکنان را

به دل زان نداریم یک مو گرانی

که بر سر کشیدیم رطل گران را

بهارت دلا کس ندانست چون شد

بهر حال دریاب فصل خزان را

فراموش کردند از مهربانی

چه افتاد یاران نامهربان را

از آن نام تو بر زبان می نراندم

که میسوخت نام تو کلام و زبان را

رضی این چه شور است در نالهٔ تو

که از هوش بردست پیر و جوان را 

(رضی الدین آرتیمانی)


سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم


سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم 

(قیصر امین پور)



سیب غلتان رودخانه

سیب غلتان رودخانه من! آهوی نقش بسته بر چینی!

پری قصـه های کودکــی ام ! قالــی دستباف ِ تزیینی!

خُنکای نسیم اول صبح! گرمی چای عصر پاییزی!

به چه نامی ترا صدا بزنم؟ لیلی روزگار ماشینی!

دور مجنـون گذشت اینک من دور لیلا گذشت اینک تو

دست بردار از این حکایت تلخ تا بگویم چقدر شیرینی

از کدامین عشیره ای بانو که در این شهر آسمان زنجیر

شیر از آفتـاب می دوشی میــوه از باغ مــاه می چینی

ای جهان بر مدار مردمکت ، چشم بردارم از تو؟ ممکن نیست

منم آنکس کـــه زندگی کـــرده سالها با همین جهـــان بینی

گیسووان سیاه پوشت را روی دیوار شانه ها آویز

تا ببینـی غزلسرایان را همه مشتاق شعر آیینی

جنبش سبز فتنه انگیــزی اگـــر از جای خویش برخیزی

کودتاچیِ مخملی دامن!، شورشی!، بهتر است بنشینی

عشق حق مسلم من و توست مابقـی را به دیگران بسپار

هر چه داری اگر به عشق دهی کافرم گر جُو یی زیان بینی

(مجید آژ)


کاش چون پاییز بودم (فروغ فرخ زاد)


کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...

همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم

(فروغ فرخزاد)


هوای سرد پاییز


هوای سرد پاییز است و من
از پنجره 
در کوچه ی دلواپسی 
اشک بر....
غبار پشت پای خاطرات تلخ تو
بیهوده می ریزم.....
نسیم صبح هم چون تو
به رسم بی وفایی
خاک غفلت را
به درگاه دو چشم خیس من
شاباش می ریزد.....
تمام خاطراتم در غبار رد پایت
زود می سوزد
تمام بوسه هایت را 
تگرگ اشک می شوید...
درخت نارون 
نامردیت را
با به رقص آوردن برگهای زردش
در عزایم
پاس می دارد...
چه نامردی...
چقدر سرما....
من از سرما
من از سردی فصل بی کسی
خود را ...
در آغوش محبت می کشم شاید
بفهمم طعم خودخواهی چه شیرین است....!

(از دکتر مسعود اصغر پور)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 آذر 1396 08:36 ب.ظ
Wow, this post is pleasant, my younger sister is analyzing such
things, therefore I am going to inform her.
جمعه 24 شهریور 1396 06:51 ب.ظ
It is actually a nice and useful piece of info.
I am happy that you just shared this helpful information with us.

Please stay us up to date like this. Thank you for sharing.
سه شنبه 14 شهریور 1396 01:51 ب.ظ
Howdy! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of people that I think would really appreciate
your content. Please let me know. Thank you
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر